یکشنبه 3 اردیبهشت 1391

تلنگرمیزند بر شیشهها سرپنجه باران
نسیم سرد میخندد به غوغای خیابانها
دهان كوچه پر خون میشود از مشت خمپاره
فشار درد میدوزد لبانش را به دندانها
زمین گرم است از باران خون امروز
زمین از اشك خونآلودهی خورشید سیراب است
ببین آن گوش از بُن كنده را در موج خون مادر
كه همچون لاله از لالای نرم جوی در خواب است
بمان مادر، بمان در خانه خاموش خود مادر
كه باران بلا میباردت از آسمان بر سر
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
كه باران بلا میباردت از آسمان بر سر
در ماتمسرای خویش را بر هیچكس مگشا
كه مهمانی بغیر از مرگ را بر در نخواهی دید
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
زمین گرم است از باران بیپایان خون امروز
ولی دلهای خونینجامگان در سینهها سرد است
مبند امروز چشم منتظر بر حلقه این در
كه قلب آهنین حلقه هم آكنده از درد است
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
كه باران بلا میباردت از آسمان بر سر
نگاه خیره را از سنگفرش كوچهها بردار
كه اكنون برق خون میتابد از آیینه خورشید
دوچشم منتظر را تا به كی بر آستان خانه میدوزی
تو دیگر سایه فرزند را بر در نخواهی دید
نخـواهی دید نخـواهی دید
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
كه باران بلا میباردت از آسمان بر سر
ببین آن مغز خونآلوده را آن پاره دل را
كه در زیر قدمها میتپد بی هیچ فریادی
سكوتی تلخ در رگهای سردش زهر میریزد
بدو با طعنه میگوید كه بعد از مرگ آزادی
زمین میجوشد از خون زیر این خورشید عالم سوز
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود امروز
زمین گرم است از باران بیپایان خون امروز
ولی دلهای خونین جامگان در سینهها سرد است
مبند امروز چشم منتظر بر حلقه این در
كه قلب آهنین حلقه هم آكنده از درد است
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
كه باران بلا میباردت از آسمان بر سر
نگاه خیره را از سنگفرش كوچهها بردار
كه اكنون برق خون میتابد از آیینه خورشید
دوچشم منتظر را تا به كی بر آستان خانه میدوزی
تو دیگر سایه فرزند را بر در نخواهی دید
نخـواهی دید نخـواهی دید
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
كه باران بلا میباردت از آسمان بر سر
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
شاعر: نادر نادرپور | آهنگساز: بابک افشار | تنظیمکننده: احمد پژمان | خواننده: داریوش

برچسب ها: داریوش، بابک افشار، احمد پژمان، نادر نادرپور، عارف،
یکشنبه 27 فروردین 1391

ببار ای بارون ببار
با دلم گریه کن خون ببار
در شبهای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار
ای بارون
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبهای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به کام عاشقای بی مزار
ای بارون
ببار ای ابر بهار
با دلم به هوای زلف یار
داد و بیداد از این روزگار
ماه رو دادن به شبهای تار
ای بارون
شاعر: محمدعلی معلم دامغانی | خواننده: محمدرضا شجریان | آهنگساز و تنظیمکننده: کیهان کلهر

شنبه 12 فروردین 1391

به باز آمدنت چنان دلخوشم
که طفلی به صبح عید ، پرستویی به ظهر بهار
و من به دیدن تو
چنان در آینه ات مشغولم
که جهان از کنارم می گذرد
بی آنکه سر برگردانم
در فصلهای خونین هم
می توان عاشق بود
به قمریان عاشق حسد می ورزم
که دانه بر می چینند
و به ستاره و باران که بر نیمرخ مهتابی ات بوسه میزنند
و به گلی که با اشاره ی تو می شکفد
در فصل های خونین هم
می توان عاشق بود.
مگر از راه در رسی
مگر از شکوفه سر بر زنی
مگر از آفتاب درآیی
وگرنه روزتابوتی ست بر شانه های ابر
که مارا به افق های ناپیدا می سپارد
و عشق آهوی محتضری ست
که سر بر شانه های باران می گذارد
بیا !
با اندامی از آتش بیا!
و جلوه ای از آذرخش
هیهات
من کجا باز بینمت ای ستاره ی روشن!
که بی تو
تا شبگیر پیر میشوم
چندان که بازآیی
ستاره ها همه عاشق می شوند
و جوانی در باران از راه میرسد...
شاعر: علی باباچاهی | خواننده: مهران مدیری | آهنگساز و تنظیمکننده: فردین خلعتبری

برچسب ها: مهران مدیری، فردین خلعتبری، علی باباچاهی،
یکشنبه 28 اسفند 1390

در روزهای آخر اسفند
کوچ بنفشههای مهاجر
زیباست
در نیمروز روشن اسفند
وقتی بنفشه ها را از سایه های سرد
در اطلس شمیم بهاران
با خاک و ریشه
- میهن سیارشان –
از جعبههای کوچک و چوبی
در گوشهی خیابان میآورند
جوی هزار زمزمه در من
میجوشد:
ای کاش
ای کاش، آدمی وطنش را
مثل بنفشهها
(در جعبههای خاک)
یک روز میتوانست
همراه خویشتن ببرد هر کجا که خواست
در روشنای باران
در آفتاب پاک
شاعر: محمدرضا شفیعی کدکنی | خواننده و آهنگساز: فرهاد مهراد

برچسب ها: فرهاد، محمدرضا شفیعی کدکنی،
یکشنبه 7 اسفند 1390

بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی
ریگ آموی و درُشتیهای او
زیرپایم پرنیان آید همی
آب جیحون از نشاط روی دوست
خنگ ما را تا میان آید همی
ای بخارا، شاد باش و دیر زی
میر زی تو شادمان آید همی
میر سرو است و بخارا بوستان
سرو سوی بوستان آید همی
میر ماه ست و بخارا آسمان
ماه سوی آسمان آید همی
برچسب ها: بنان، مرضیه، روح الله خالقی، رودکی،
شنبه 15 بهمن 1390
به مناسبت زادروز «داریوش اقبالی»

ای بزرگ موندنی، ای طلایهدار روز
سایه گستر رو تن، از گذشته تا هنوز
ای صدات صدای نور، تو شب پوسیدنی
ای سخاوت غمت، بهترین بوسیدنی
واسه این شرقی تن داده به باد
تو گوارایی حس وطنی
تو شقاوت شب قرن یخی
تو شکوفایی تاریخ منی
اگه شعرم زمزمه، توی بازار صداست
طپش قلبم اگه، پچپچ شاپرکهاست
تو رو فریاد میزنم، ای که معجزهگری
ای که این شبزده رو، به سپیده میبری
واسه این شرقی تن داده به باد
تو گوارایی حس وطنی
تو شقاوت شب قرن یخی
تو شکوفایی تاریخ منی
ای تو یاور بزرگ، همه قلبهای شکسته
ای تو مرهم عزیز، هرچی دست پینه بسته
رو کدوم قله نشستی، تو که دنیا زیر پاته
غصه دستهای خالی، لرزش پاکه صداته
توی قرن دود و آهن، تو رسول گل و نوری
تو عطوفت مسلم، تو حقیقت غروری
واسه این شرقی تن داده به باد
تو گوارایی حس وطنی
تو شقاوت تو شقاوت شب قرن یخی
تو تو شکوفایی تاریخ منی
تو مفسر محبت، تو طلایهدار صبحی
فاتح تاریخی من، تو خود سردار صبحی
اسم تو اسم شب من، به شکوه اسم اعظم
متبرک و عزیزی، مثل سجده گاه آدم
واسه این شرقی تن داده به باد
تو گوارایی حس وطنی
تو شقاوت شب قرن یخی
تو شکوفایی تاریخ منی
ترانهسرا: ایرج جنتی عطایی | خواننده: داریوش اقبالی | آهنگساز و تنظیمکننده: بابک بیات

برچسب ها: داریوش، بابک بیات، ایرج جنتی عطایی،
تبلیغات






